از هر دری سخنی
آغازم را با نام و یاد تو شروع می کنم و پایانم را با نام و یاد تو تمام می کنم تویی که هست من ازهست تو و نیست من از هست توست تویی که زندگی من در ید پر قدرت توست و هرکلامی که می گویم و هر مطلبی که می نویسم از آن توست خردمندی می گوید : دو خدا وجود دارد ! خدایی که استادان دانشگاه به ما می آموزند و خدایی که خود به ما می آموزد خدایی که مردم همیشه در باره اش صحبت می کنند و خدایی که خود با ما سخن می کند خدایی که هراسیدن از او را آموخته ایم و خدایی که از عطوفت با ما سخن می گوید دو خدا وجود دارد ! خدایی که در بلنداست و خدایی که در زندگی روزمره ی ما وجود دارد خدایی که از ما می طلبد و خدایی که قرض های مارا می بخشد خدایی که ما را با آتش دوزخ تهدید می کند و خدایی که بهترین را ه را به ما نشان می دهد دو خدا وجود دارد ! خدایی که ما را زیر بار گناهان مان خرد می کند و خدایی که با عشق خویش ما را آزاد می کند از کتاب مکتوب اثر پائولو کوئیلو وقتی صحبت از دوست داشتن می شه هر کسی یه نظری می ده فقط به حرفاشون گوش بدید ! کسی رو که دوسش دارم می خوام بهم احترام بزاره کسی رو که دوسش دارم می خوام همیشه منو در الویت قرار بده کسی رو که دوسش دارم می خوام بهم اهمیت بده کسی رو که دوسش دارم می خوام برام مایه بزاره کسی رو که دوسش دارم می خوام بدون من جایی نره کسی رو که دوسش دارم می خوام همه ی حواسش به من باشه کسی رو که دوسش دارم می خوام وسایل راحتی مو برام فراهم کنه کسی رو که دوسش دارم می خوام..... حالا به این حرفا خوب فکر کنید ؟ چی به نظرتون میرسه ؟ برام بنویسید . اما یه چیز دیگه ، کسی رو که دوسش دارید آیا دیگه خودشه ؟ نه باید اونی باشه که شما دوست دارید !!! به نظر من اگر کسی را واقعا دوست داشتیم باید آزادش بزرایم تا خودش باشه و ما به خاطر خودش دوستش داشته باشیم نه به خاطر خودمون ! آن نفسی که با خودی ، یار چو خار آیدت وان نفسی که بی خودی، یار چه کار آیدت!؟ آن نفسی که با خودی ، خود تو شکار پشه ای وان نفسی که بی خودی، پیل شکار آیدت آن نفسی که با خودی ، بسته ی ابر غصه ای وان نفسی که بی خودی، مه به کنار آیدت آن نفسی که با خودی ، یار کناره می کند وان نفسی که بی خودی، باده ی یار آیدت آن نفسی که با خودی ، همچو خزان فسرده ای وان نفسی که بی خودی، دی چو بهار آیدت شب که می خواهم چشم بر هم گذارم می گویم خدایا به امید توصبح را آغاز کردم وتو را شکر که روز دیگری را پشت سر گذاشتم و شکر که صبح چشم گشودم ،شکر که راه رفتم ، شکر که حرف زدم و شکرکه حالامی توانم شکرت را بگویم . هر روزم را با توکل وامیدواری به تو آغاز نمودم و سپس خودم ، فرزندام و همسرم را به تو سپردم و تو هرگز نگذاشته ای که درمانده شوم . نمی دانم از چه بگویم ، از کجا آغاز کنم و به چه خاتمه دهم که زبانم درشمردن الطاف تو قاصر است ، که ذره ذره ی وجودم از آن توست و بند بند تنم در گرو نعمات توست و می دانم که بدون تو هیچم و با تو برزگتر از عالمم . چگونه د رمقابل تو بگویم « من » که در واقع من ، من تویی وتویی وتو ... نظر من ازدواج به سبک سنتی بسیار پسندیده است زیرا خانواده ها با آگاهی و شناخت از یکدیگر به جوانشان کمک می کنند تا زوج متناسبش را پیدا کند ولی نه در شهر من . درشهرمن ابتدا مادر پسر به همراه نفر دیگری که معمولا دخترش یا خواهرش می باشد به منزل دختر مورد نظر رفته و اگر دختر مورد پسند هردو واقع شد بدون اینکه اطلاعاتی از خود در اختیار خانواده دختر قرار دهند ، شروع به کسب اطلاعات از آن خانواده می کنند واگر یکی از افراد خانواده دختر در مورد هویتشان از آنها سئوال نمود ، مستقیم در چشمان او نظر دوخته و جوابش را نمی دهند مبادا که فرزندشان دم زبانها بیفتد از طرفی اگر مختصر پذیرایی نیز توسط خانواده دختر از آنها به عمل آمد با نخوردن ، زحمات آنها را بی ارزش جلوه می دهند زیرا در واقع می خواهند به آنها بفهمانند که شما از نظر ما بی ارزشید. حال من از شما سئوال می کنم آیا این اعمال کمال بی ادبی نیست که اینچنین شخصیت یک دختر و خانواده اش را زیر سئوال ببرند از طرفی به قول معروف « مرگ فقط برای همسایه خوب است » آیا اشکالی ندارد که دختر به قول خودشان دم زبانها بیفتد واین مسئله برای خودشان عیب است و برای دختر بیچاره عیب نیست. این روش خواستگاری رفتن بسیار زننده است و بهتر است که ابتدا در مورد خانواده دختر کمی تحقیق کرده آنها را بشناسند و در صورتی که از نظر خانوادگی با هم تناسب دارند مبادرت به دیدن دختر کنند . از طرفی کاملا محترمانه خود را معرفی کرده و در صورتی که دختر مورد پسندشان واقع شد زمان بخواهند که دختر و پسر همدیگر را ملاقات کنند در مورد پسر نیز این روش ظالمانه است زیرا اوست که می خواهد تشکیل زندگی دهد نه مادر و خواهرش . اگر دختری را مادر و خواهر بپسندند او نیز اجازه دارد که در موردش فکر کند در غیر این صورت مسئله منتفی می شود . دختر و پسران دم بخت با شما هستم ، خود شما باید در این وضعیت تغییر ایجاد کنید و اجازه ندهید که در حق شما بی احترامی و یا ظلمی روا شود به خدا این حق شماست هر روز که از خواب بیدار می شوی بهتر است به خود بگویی که امروز روز توست سرحال دستت را به زانویت بگیر و از جا بلند شو وروزت را با شادی و تلاش برای رسیدن به اهدافت آغاز کن زیرا که مرکز دنیا تویی و همه چیز برای توواز آن توست پس امروزت را به بهترین شکل ممکن بساز . آنگاه در خواهی یافت که هر روز، روز توست و چقدر زیبا روزهایت را رقم زده ای . چگونه می توان در فراز و نشیب گذر زمان سر بلند بیرون آمد ؟ چگونه می توانصادقانه با دیگران برخورد کرد و ضرر نکرد ؟ چگونه می تواندوست داشت ولی مورد سوء استفاده قرار نگرفت ؟ چگونه می توانمحبت دیگران را پذیرفت و سعی در جبران آن داشت ؟ چگونه می توان راه را از چاه باز شناخت قبل از اینکه در گودالی سقوط کرد ؟ چگونه می توانبا وجود بود و فخر نفروخت ؟ چگونه می توانبرای دوست خالصانه مایه گذاشت و در قبال آن چیزی در خواست نکرد ؟ چگونه می توان به دیگری انرژی مثبت داد در حالی که خود تهی از آنی ؟ چگونه می توان تشخیص داد که پشت هر سلامی چه توقعاتی پنهان شده است چگونه می توان دریافت که پشت هر دیوار چه چیز یا چه کسی کمین کرده است چگونه می توان نشان داد خیر و صلاح دیگری مد نظر است و او درک کند ؟ چگونه می توان اسیر وسوسه های شیاطین درون و بیرون از خود نشد ؟ چگونه می توانطمع خود را کنترل کرد و قدم به نفع دیگری برداشت ؟ .چگونه می توان..... و هزاران چگونه یدیگر که گاهی برای آنها جوابی یافت می شود ولی بیشتر اوقات بدون جواب می مانند و ما در قبال آنها فقط خودمان را توجیه می کنیم ، این نیز خود هنری است که ازبه پوچی رسیدن ما جلوگیری می کند و به ما امید و نیرویی تازه می بخشد تا مصمم راه مان را به پیش ببریم .
| Design By : Night Melody |


